جمعه 1386/02/28
نگاهی پیرامون انقلاب اسلامی ایران 7
۳ دهه اقدامات خصمانه آمریکا علیه انقلاب اسلامی ایران

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال ،۱۹۷۹ بسیای از متفکران و جامعه بین الملل را حیرت زده نمود. ایران با بودجه نظامی کمتر از ۲۲ درصد کل بودجه کل کشور و ارتش ۵۰۰ هزار نفری ۱۳۵۲ و ۱۳۵۳ و کشوری که پیشرفته ترین تسلیحات را در اختیار داشت، همچنین ۵ برابر شدن درآمد سرانه ایران به مرز ۱۰۰۰ دلار در سال ۱۳۵۲ که در پرتو افزایش قیمت نفت حاصل شده بود منجر به این شد که ایران سریع ترین رشد را در تاریخ کشورهای جهان داشته باشد، همچنین با یک اقتدار داخلی و دیکتاتوری که توسط شاه با تأسیس ساواک انجام گرفته بود وقوع انقلاب در این کشور بسیار بعید به نظر می رسید.
بنابراین انقلاب اسلامی در ایران، پدیده نوظهوری بود که در قالب تئوری های روابط بین الملل نمی گنجید. زیرا تا این زمان، انقلاب هایی که انجام می گرفت، اغلب در هاله رقابت های اتحاد شوروی با غرب و سیاست دو قطبی نظام بین الملل توجیه می شد. ولی انقلاب ایران، دین محور بود و با طرد مظاهر غربی و توجه به رویکردهای سنتی و مذهبی برای بسیاری از جوامع غربی قابل هضم نبود.
«فرد هالیدی» نویسنده انگلیسی، انقلاب اسلامی ایران را نخستین انقلاب در تاریخ جدید پس از انقلاب کبیر فرانسه ،۱۹۷۹ می داند که ایدئولوژی حاکم شکل سازمان اعضای رهبری کننده و هدف های اعلام شده آن هم در ظاهر و هم در باطن مذهبی بوده است». «احمد بن بلا» نخستین رئیس جمهوری الجزایر پس از استقلال این کشور، انقلاب ایران را معجزه قرن نامید . پیروزی این انقلاب، در پی ناکام ماندن ملی گرایی عربی در مبارزه علیه صهیونیسم و بی نتیجه ماندن مبارزات عمومی و فراگیر کشورهای عربی برای اهداف ملی و ایدئولوژیک خود انجام شد. این انقلاب، یکسری ورودی هایی را وارد سیستم منطقه ای، یعنی خلیج فارس و منطقه خاورمیانه کرد که باعث به چالش کشیده شدن این کشورها شد.
●مهم ترین ویژگی های انقلاب اسلامی ایران در سیاست خارجی
الف - رویکرد نه شرقی و نه غربی: انقلاب اسلامی ایران که با رهبری روحانیت شیعه به پیروزی رسید، سیاست خارجی خود را بر دین مقدس اسلام قرارداد و براساس قاعده نفی سبیل در اسلام، رویکرد نه شرقی و نه غربی را اصول و راهنمای سیاست خارجی خود قرارداد.
این رویکرد به عنوان اساسی ترین نماد رفتاری ایران با قدرت های بزرگ تلقی شد. حضرت امام خمینی (ره) معتقد بود که این سیاست باید در تمامی زمینه های داخلی و در روابط خارجی حفظ شود. طبق این رویکرد، اصل توازن قوا برای حفظ صلح جهانی مردود شمرده می شد و این اصل را ظالمانه و در راستای منافع قدرت های بزرگ می دانست.
همچنین، عدم وابستگی به دو ابرقدرت از اصول دیگر این رویکرد شمرده می شد. زیرا طبق رویکرد نه شرقی و نه غربی، آمریکا به عنوان«شیطان بزرگ» معرفی و نظام کمونیستی بلوک شرق به رهبری اتحاد شوروی نیز مردود شمرده شد. انقلاب اسلامی ایران، طبق این اصل، جهان دو قطبی را به دارالکفر و دارالحرب تقسیم کرد که در مقابل دارالسلام قرار می گرفت.
ب - صدور انقلاب: دومین ویژگی مهم انقلاب اسلامی ایران، سیاست صدور انقلاب به دیگر نقاط جهان و به خصوص کشورهای منطقه بوده است. این سیاست با توجه به بافت فرهنگی واسلامی منطقه همچنین شکاف اجتماعی بین مردم و مسؤولان این مناطق می توانست بحران مهمی را در این مناطق به وجود آورد. انقلابیون به رهبری حضرت امام خمینی (ره) اعتقاد داشتند که نمادهای انقلاب اسلامی به عنوان هدیه خداوندی باید به تمامی جهان صادر شود. طبق این دیدگاه، حضرت امام (ره)، بر این اعتقاد بود که اگر انقلاب در محیط محدودی باقی بماند، به طور قطع، با شکست روبرو می شود.
مطابق این رویکرد، دکترین «ام القرا» مطرح شد. مطابق این تئوری، صدور انقلاب و دفاع از امت اسلام که امت واحده ای به شمار می رفتند، با اساس ام القرا یکسان تلقی می شد. زیرا اگر ام القرا در معرض خطر قرار بگیرد، همه چیز فدای آن می شود.
از نظر برخی، این صدور انقلاب به عنوان یک تاکتیک و استراتژی در خارج از مرزهای ایران می توانست به مثابه یک اهرم فشار و عامل بازدارنده علیه دشمنان و مخالفان جمهوری اسلامی ایران به کار گرفته شود و این ایده یک حریم امنیتی را برای انقلاب ایجاد می کند. این ایده از جانب حضرت امام خمینی (ره)، دکتر «علی اکبر ولایتی»، وزیر خارجه وقت ایران، دکتر «محمدجواد لاریجانی»، معاون وقت وزیر خارجه ایران و پیش از آن، محمد منتظری به شدت دنبال می شده است. در این ارتباط، با اعزام سفیران و مبلغان و نمایندگان به کشورهای دیگر، همچنین دعوت از سفیران و نمایندگان دیگر کشورها برای شرکت در مراسم های مختلف سعی می شد که این ایده تقویت شود.
ج - حمایت از جنبش ها و نهضت های آزادی بخش: انقلاب اسلامی با توجه به صبغه اسلامیت و مذهبی بودن آن، استراتژی خود را حمایت مادی و معنوی از جنبش ها و نهضت های رهایی بخش را پیشینه سیاست خارجی خود قرار داد. حضرت امام خمینی (ره) در سال اول انقلاب اسلامی اعلام کرد که «ما از تمام نهضت های آزادی بخش در سراسر جهان که در راه خدا، حقیقت و آزادی مبارزه می کنند، پشتیبانی می کنیم» . در این ارتباط، حضرت امام خمینی (ره) تأسیس حزب مستضعفین را مطرح کردند و در اصل ۱۵۴ قانون اساسی ایران نیز حمایت از جنبش ها و نهضت های رهایی بخش به صراحت بیان شد.
انقلاب با توجه به ویژگی مکتبی و الهی بودن آن، الهام بخش بسیاری از حرکت های آزادی بخش در کشورهای منطقه شد، به طوری که شاهد گسترش اعتراض ها و تظاهرات در بسیاری از کشورهای منطقه بودیم.
با توجه به این سه ویژگی مهم و به چالش طلبیدن نظام بین الملل، مقامات ایالات متحده تمام تلاش خود را برای مهار و مسدود کردن نفوذ انقلاب اسلامی ایران به کار گرفتند.
●سیاست سد نفوذ سیاست ایالات متحده برای مهار انقلاب اسلامی ایران
پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن ،۱۳۵۷ شوک مهمی را به ایالات متحده وارد آورد. ایران، مهم ترین کشور منطقه برای این کشور به حساب می آمد و در قالب دکترین نیکسون، نقش ژاندارم منطقه ای را بازی می کرد. بنابراین وضعیت انقلابی برای ایران قابل تصور نبود. «جیمی کارتر» در سال ،۱۳۵۶ ایران را جزیره ثبات معرفی کرد. سازمان سیا در شهریورماه ۱۳۵۷ به این جمع بندی رسیده بود که: «ایران نه تنها در یک وضعیت انقلابی قرار ندارد، بلکه حتی آثار و علائمی از نزدیک بودن شرایط انقلاب هم در آن به چشم نمی خورد» . بنابراین وقوع انقلاب در ایران از نظر مقامات ایالات متحده بعید به نظر می رسید، اما پیروزی این انقلاب، ضربه محکمی به ایالات متحده وارد آورد. چنانچه هنری کیسینجر، وزیر خارجه وقت آمریکا، سقوط شاه را بزرگ ترین شکست آمریکا پس از جنگ جهانی دوم و یک شکست استراتژیک مهم برای سیاست خارجی آمریکا توصیف کرد.
بنابراین تمام تلاش ها و اقدامات ایالات متحده برای مهار این انقلاب پی ریزی شد و در این راستا، سیاست سد نفوذ، یعنی سیاست کنترل و توقف کمونیسم در مرزهای موجود و ایستادگی در برابر توسعه آن در پیش کشیده شد. این سیاست در سال ۱۹۴۷ توسط «هری ترومن» رئیس جمهوری آمریکا بیان شد. در واقع این سیاست، بنیان سیاست خارجی آمریکا در دوران جنگ سرد به شمار می آمد و در این خصوص، ایجاد شبکه ای از پیمانهای نظامی مانند ناتو و اقتصادی و حتی برای مهار کمونیسم طراحی شد. گروهها و مقامات ایالات متحده و بخصوص جهان گرایان که به بازها و عقابهای امنیت ملی مشهور بودند، خطر تروریسم بین المللی را برای ایالات متحده یادآور شدند و سعی کردند ایران را جانشین تهدید اتحاد شوروی نمایند. آنها خواهان یک سیاست بازدارنده مشابه آنچه علیه اتحاد شوروی در پیش گرفته شده بود، در قبال ایران شدند.
در پی این اظهارات و واکنش ها بود که یک سال بعد از وقوع انقلاب اسلامی ایران، دکترین کارتر در خاورمیانه مطرح شد. طبق این دکترین، «هر اقدامی که توسط نیروهای خارجی برای در اختیار گرفتن خلیج فارس انجام گیرد، به مثابه اقدامی علیه منافع آمریکا تلقی می شود و با همه وسایل از جمله نیروهای نظامی دفع خواهد شد.»
در این ارتباط تلاش برای مهار و سد نفوذ انقلاب اسلامی ایران از سوی سردمداران ایالات متحده دنبال شد. ایالات متحده تا قبل از اشغال ایران، اقداماتی از قبیل محاصره اقتصادی ایران، بلوکه کردن دارایی های ایران در بانکهای خارجی، عملیات نظامی طبس برای آزادسازی گروگانها و... انجام داد. اما مهمترین شاخص های سد نفوذ ایران در دوران کارتر و ریگان را می توان حضور مستقیم در منطقه خلیج فارس ، تقویت کشورهای دوست و محافظه کار عرب، تقویت عراق در طول جنگ با ایران و در نهایت ایجاد یک سیستم امنیت جدید در منطقه دانست.
●مهمترین اقدامات آمریکا برای مسدود کردن انقلاب ایران در دوران کارتر و ریگان
۱- حضور مستقیم در منطقه خاورمیانه و بخصوص خلیج فارس بعد از جنگ جهانی دوم و در پی نفوذ آمریکا در عربستان از اهمیت بسزایی برای این کشور برخوردار بوده است. با توجه به ذخایر عظیم انرژی، وجود اسرائیل و اهمیت ژئوپولتیکی و استراتژیکی منطقه، حضور در این منطقه برای ابرقدرت آمریکا از اهمیت حیاتی برخوردار بود. در پی وقوع انقلاب اسلامی ایران، منافع ایالات متحده در منطقه با چالش جدی مواجه شد. بنابراین ایالات متحده، سیاست خود را بر حضور مستقیم در منطقه بنا گذاشت. در این راستا، دکترین کارتر در ۱۹۸۰ عنوان شد و «زبیگنیو برژینسکی» مشاور امنیت ملی وی، اعلام کرد که حضور آمریکا در منطقه یک واقعیت است و امنیت و استقلال منطقه جزو منافع حیاتی آمریکا به شمار می آید.
سیاست خاورمیانه ای «رونالد ریگان» نیز برای مهار انقلاب اسلامی ایران شامل جلوگیری از نفوذ طرح های تهاجمی اتحاد شوروی به منطقه، حمایت از منافع اقتصادی آمریکا و انتقال نفت از خلیج فارس و حمایت مؤثر از اسرائیل بنا نهاده شد.
برای مقابله با انقلاب اسلامی ایران، ایالات متحده حضور خود را در منطقه افزایش داد، به طوری که یک نیروی ویژه، آمادگی سریع را به فرماندهی مرکزی، یعنی فرماندهی نظامی جدیدی تبدیل کرد که مسؤول کنترل منطقه خلیج فارس و نواحی اطراف آن از آفریقای شمالی گرفته تا افغانستان بود. دیگر اینکه، یک نیروی ضربتی ۲۲۲ هزار نفری را همراه با نیروی زمینی و پایگاه های هوایی و دریایی به وجود آمد و در اواسط دهه ،۱۹۸۰ ستاد فرماندهی مرکزی (سنتکوم) در ارتش آمریکا تأسیس شد.
همچنین در سال ۱۹۸۷ در اوج جنگ ایران و عراق، نیروی دریایی آمریکا نیروی ضربتی مشترک خاورمیانه را برای حفاظت از کشتی های نفت کش به وجود آورد و حضور نظامی دریایی آمریکا در خلیج فارس از سه یا چهار کشتی جنگی به ناوگان بزرگی مرکب از پنج ناو هواپیمابر، رزمناو و دیگر کشتی های جنگی افزایش یافت.
۲- برقراری یک سیستم امنیت دسته جمعی در منطقه
وقوع انقلاب اسلامی، یکسری تحولات را در کشورهای حاشیه خلیج فارس به وجود آورد و با توجه به شکاف اجتماعی و بحران مشروعیتی که در رژیم های حاکم منطقه وجود داشت، نگرانی و وحشت را در بین حکام کشورهای منطقه افزود. به گفته «گراهام فولر» کارشناس ارشد سیا، نویسنده کتاب «قبله عالم، ژئوپولتیک ایران»، تأثیر نمایشی انقلاب ایران عمیق بوده است و این تأثیر، حتی کسانی را که کوچکترین علاقه ای به بستن چمدان خود و راهی شدن به سمت تهران را نداشتند، تحت تأثیر قدرت انقلاب ایران قرار گرفتند. آیت الله (حضرت امام خمینی _ ره) بایستی درست عمل کرده باشد که توانسته است شاه را با تمام قدرتش و حمایت آمریکا از آن، سرکوب کند و در این فرایند، ایالات متحده را نیز تحقیر و اخراج کند.»
بنابراین با توجه به تأثیر انقلاب و ناآرامی ها در کشورهای منطقه، ایالات متحده به فکر ایجاد یک سیستم امنیت منطقه ای افتاد تا انقلاب اسلامی را مهار کند. در واقع، این ایده، ادامه پیمان بغداد، سنتو و استراتژی دوستانه به شمار می رفت.
در پی تجاوز عراق به ایران، فرصت لازم در اختیار عربستان قرار داده شد تا خواسته خود برای ایجاد یک سیستم امنیت جمعی را در منطقه تحقق بخشد. برای این منظور شورای همکاری خلیج فارس در فوریه ۱۹۸۱ میان وزیران خارجه عربستان سعودی، عمان، کویت، قطر، بحرین و امارات در «ریاض» به وجود آمد. عمده ترین زمینه های همکاری کشورهای عضو، مبادله اطلاعات در موضوعات امنیتی، تشکیل شبکه دفاع هوایی، ایجاد نیروهای واکنش سریع بود.
در واقع، تشکیل این شورا، اقدامی علیه انقلاب ایران و با حمایت آمریکا بود و این شورا از جانب مقامات ایالات متحده می توانست به عنوان «سومین ستون» برای سد بستن در برابر قدرت ایران و اسلام سیاسی تندرو به کار گرفته شود. مقامات آمریکایی معتقد بودند که در مقابل انقلاب ایران، همکاری آمریکا با شورای همکاری خلیج فارس باید تشدید شود. آنها با تشکیل شورای همکاری خلیج فارس و ترتیبات محلی نظیر طرح دفاع استراتژیک عربستان، «سپهر صلح» و «سپر صحرا» درصدد مهار ایران برآمدند. ایالات متحده در صدد القای این نظر به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بود که ایران درصدد تسلط بر منطقه است و می خواهد که خلیج فارس را به عنوان یک دریای ایرانی در تصرف داشته باشد. بنابراین حمایت همه جانبه آمریکا از شورا تشدید شد. در این ارتباط، نیروی واکنش سریع آمریکا به همراه نیروهای واکنش سریع شورای همکاری خلیج فارس برای کنترل درگیری های با ابعاد کوچکتر و سرکوبی جنبش های داخلی و منطقه ای بسیار فعال شدند. اعضای این شورا در طول جنگ عراق و ایران، کمک های فراوانی را در اختیار بغداد قرار دادند.
۳- حمایت و تقویت عراق در طول جنگ با ایران
سومین عامل سیاست سد نفوذ آمریکا علیه انقلاب ایران، حمایت از کشور عراق بود. به گمان بسیاری ایالات متحده نقش فعالی در تشویق و ترغیب عراق به جنگ علیه صدام داشته است. به طوری که برژینسکی با صدام حسین ملاقاتی محرمانه داشت و بعد از این ملاقات در یک مصاحبه تلویزیونی ابراز کرد که «تضاد قابل ملاحظه ای بین آمریکا و عراق نمی بیند.» برخی از رسانه های آمریکایی نیز به علت نگرانی از انقلاب ایران، جنگ را به عنوان راه حلی برای مهار انقلاب ایران توصیه کردند. به عنوان مثال، روزنامه «نیویورک تایمز» در آوریل ۱۹۸۰ در این مورد نوشت: واشنگتن امیدوار است که تحریم اقتصادی و سیاسی ایران، بتواند در سایه تیرگی روابط ایران و عراق، تأثیر داشته باشد و در ادامه می افزاید، عده ای معتقدند که چشم انداز جنگ با کشوری نیرومند، شاید ایران را وادار سازد که در سیاست خود در منطقه تجدیدنظر کند. با تجاوز عراق به ایران، گرچه ابتدا آمریکا اعلام بی طرفی کرد، اما استراتژی این کشور در این جنگ، استراتژی «موازنه مثبت» بود. یعنی سیاستی را در پیش کشید که هر دو طرف جنگ شکست بخورند. هنری کیسینجر در سال ۱۹۸۱ با صراحت اعلام کرد که «نفع نهایی آمریکا در این است که هر دو طرف شکست بخورند.» اما این سیاست دوام چندانی نیاورد و در سال ۱۳۶3 به دنبال پیروزی های ایران در جنگ، ایالات متحده سیاست خود را به «موازنه منفی» تغییر داد و آشکارا از عراق حمایت کرد. در این ارتباط مهمترین اقداماتی که در حمایت از عراق به عمل آورد، تحریم تسلیحاتی ایران بود که در سال ۱۹۸۶ - ۱۹۸۵ صدور هرگونه اقلام مندرج در فهرست اقلام نظامی آمریکا به ایران را به هرنحو و فروش ، کمک و اجاره ممنوع کرد. همچنین ایالات متحده ۱۲میلیارد دلار از دارایی های ایران را در بانکهای آمریکا بلوکه کرد. اقدام دیگر ، حذف نام عراق از فهرست کشورهای تروریستی در اوایل فوریه ۱۹۸۲ بود و اعطای اعتبارات مالی در حدود یک میلیارد دلار در سال ۱۹۸۷ . همچنین عراق در ۱۹۸۳ ، ۳۲ میلیون دلار از اعتبارات صادراتی غلات را از آمریکا دریافت کرد و دراین میان و مهمتر از همه ، کمکهای اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا به عراق در طول جنگ بود. ایالات متحده در سال ۱۹۸۱ ، هواپیماهای آواکس را در اختیار عربستان قرار داد که اخبار و تحرکات نیروهای ایرانی را در اختیار عراق قرار می داد. خود صدام حسین نیز شخصاً در ماه مه ۱۹۸۴ به این امر اشاره کرد که عراق از اطلاعاتی که آواکس ها ارائه می دهند، استفاده می کند. برخی از روزنامه های آمریکایی نظیر «لس آنجلس تایمز» نیز در ۷ مه ،۱۹۹۷ آشکارا اعلام کرد که جورج بوش شخصاً اطلاعات استراتژیکی نظامی را در اختیار صدام حسین قرار می داده است. همچنین ارائه کمکهای فنی و آموزشی به عراق ، آموزش خلبانان عراقی ، انتقال تجهیزات نظامی به عراق، اسکورت کشتی های نفتکش در خلیج فارس و در نهایت، تحت فشار قراردادن ایران برای پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را می توان از مهمترین اقدامات ایالات متحده در راستای حمایت از عراق عنوان کرد. شدت این حمایت تا آنجا بودکه بعد از جنگ بسیاری از مقامات آمریکایی به حمایت علنی آمریکا از عراق اشاره کردند، به عنوان مثال ، جورج بوش پدر اعلام کرد که :«ما برای مقابله با بنیادگرایی اسلامی ناچار شدیم از عراق در جنگ علیه ایران حمایت کنیم ». همچنین «مادلین آلبرایت» وزیر خارجه دولت «بیل کلینتون» در کنفرانس روابط ایران و آمریکا در سال ۱۹۹۰ در واشنگتن ، از سیاستهای حمایت طلبانه آمریکا از عراق در طول جنگ با ایران انتقاد کرد.
۴ - تقویت کشورهای دوست و متحد آمریکا در منطقه
ایالات متحده بعد از جنگ جهانی دوم برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم در منطقه و دسترسی به منابع نفتی خلیج فارس، همواره از کشورهای محافظه کار عرب پشتیبانی و حمایت می کرده و این امر در قالب استراتژی و دکترین های مختلف نمود پیدا می کرده است. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، ایالات متحده برای اینکه از متحدین قدیمی خود در منطقه حمایت کند، پشتیبانی از این کشورها را افزایش داد و در راستای مهار انقلاب ، لابی کشورهای عرب درواشنگتن خواهان افرایش توان دفاعی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و حمایت از عراق در طول جنگ با ایران شد. ایالات متحده معتقد بود که صدور انقلاب ایران ، منجر به عدم ثبات دیگر دولتهای خلیج فارس و متحدین منطقه ای اش می شود. به همین دلیل، با استفاده از اهرم تبلیغاتی در صدد الغای این عامل برآمد که موجودیت ایران ، تهدیدی علیه صلح و امنیت کشورهای منطقه شمرده می شود. به همین منظور «ریچارد مورفی» معاون وقت وزیرخارجه آمریکا در سال ،۱۹۸۴ گفت که آمریکا اجازه نمی دهدکه رژیم های عربی خاورمیانه توسط ایران بی ثبات شوند و ایران دوستان منطقه ای آمریکا را تهدیدکند. بنابراین تقویت این کشورها در راستای سدنفوذ انقلاب اسلامی ایران در دستور کار دیپلماسی آمریکا قرار گرفت و در پی آن واشنگتن شروع به تقویت نظامی کشورهای منطقه خلیج فارس و خراب کردن رابطه ایران با کشورهای منطقه پرداخت. ایالات متحده در راستای تقویت نظامی کشورهای حاشیه خلیج فارس، تسلیحات پیشرفته ای را در اختیار این کشورها و به خصوص «عربستان سعودی » قرار داد. به طوری که ژنرال «گریفز» مقام آژانس کمکهای امنیتی به همراه «هارولد براون»، وزیر دفاع وقت آمریکا، درسال ۱۹۷۹ راهی عربستان شدند و در پی آن یک قرارداد ۴‎/۶۳میلیارد دلاری بین دو کشور امضا شد. همچنین در راستای تقویت نظامی عربستان در سال ۱۹۸۱ ، فروش آواکسها اجرا شد. همچنین تسلیحات نظامی آمریکایی که در اختیار کشورهای شورای همکاری خلیج فارس قرار می گرفت از سوی این کشورها در اختیار عراق قرار داده می شد. به عنوان مثال، در طول جنگ عراق با ایران در سال ،۱۹۸۵ بالغ بر ۳۰میلیارد دلار در اختیار عراق قرار دادند.
در راستای تخریب رابطه ایران با کشورهای منطقه نیز، ایالات متحده بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، سعی کرد تا خطر ایران را جایگزین خطر اسرائیل در منطقه کند. ایالات متحده ، به کشورهای عربی چنین وانمود می کرد که ایران درصدد تسلط و چیرگی بر خلیج فارس است و این موضوع از جانب رسانه های گروهی آمریکا نیز به عنوان یک «هیولا» و ترس تلقی می شد. و این سیاست به نحوی پیگیری شد که کشورهای عربی در راستای اقدامات آمریکا برای سد نفوذ ایران، به جای جنگ عراق و ایران از واژه «جبهه عربی» و یا «جنگ عرب و عجم» استفاده می کردند. همچنین سعی کرد تامسأله جزایر ایرانی ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک را برای امارات یادآور شود و در اوپک نیز بین ایران وعربستان اختلاف ایجاد کند.
●سیاست آمریکا در قبال انقلاب ایران در دوران بوش پدر و کلینتون
فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد، به گونه ای چشمگیر ماهیت روابط بین الملل را تغییر داد. به دنبال این امر که به تغییر ساختاری نظام بین الملل انجامید، ایالات متحده به عنوان تنها ابرقدرت نظام بین الملل مطرح شد و در غیاب ابرقدرت رقیب، درصدد رهبری و پیشوایی خود بر جهان برآمد. به دنبال تجاوز عراق به کویت در آگوست ۱۹۹۰ ، جورج بوش پدر رهبری ائتلاف ۴۰ کشور را در بیرون راندن عراق از کویت برعهده گرفت و در این زمان بودکه او، نظم نوین جهانی خود را مطرح کرد. در این نظم نوین، برقراری عدالت و جهانی مبتنی بر حاکمیت قانون و ارزشهای آمریکایی، چندجانبه گرایی و اهمیت سازمان ملل متحد در تنظیم قواعد جهانی ، از اصول مهم شمرده شد. در این ارتباط، مبارزه با انقلاب اسلامی ایران نیز در چارچوب این نظم نوین می گنجید. و شعار بوش پدر ، ادامه همان سیاست کارتر و ریگان برای مهار انقلاب اسلامی بود دراین دوره، اقدامات جدی و آشکار برای مسدودکردن نفوذ انقلاب اسلامی از سوی ایالات متحده دیده نشد. اما با پیروزی بیل کلینتون در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، رویکرد، کمک به دموکراسی ، توسعه بازار آزاد، گسترش دموکراسی و ارزشهای آمریکایی در قالب استراتژی «گسترش »آنتونی لیک و مداخله گرایی آمریکا در بحرانهای بین المللی تبدیل به اصول سیاست خارجی این کشور شد. دراین دوره، سیاست خارجی کلینتون ، در راستای مهار و سد نفوذ انقلاب ایران و منزوی کردن ایران در عرصه بین المللی و منطقه ای تدوین شد. مهمترین این سیاستها، جلوگیری از شرکت ایران در ترتیبات امنیت منطقه ای، (پیمان ۲+۶) ، تقویت دوستان منطقه ای و در نهایت می توان به مهار دوگانه ایران و عراق اشاره کرد. بعد از تجاوز عراق به کویت ، ایالات متحده درصدد ایجاد یک سیستم امنیت تک قطبی در منطقه برآمد و با دعوت از مصر و سوریه به همراه شورای همکاری خلیج فارس ، پیمان ۲+۶ را به وجود آورد. در واقع، هدف ایالات متحده از شرکت ندادن ایران در عراق در این پیمان و دعوت از دو کشور مصر و سوریه به عنوان دوکشوری که جزو خلیج فارس نبودند منزوی کردن ایران و عراق بوده است. جورج بوش پسر رئیس جمهوری آمریکا، همگام با نظم نوین جهانی خود اعلام کرد که آمریکا مایل است ترتیبات مشترک امنیتی در منطقه به وجود آورد و این شامل شرکت آمریکا در تمرینات مشترک چه در نیروی هوایی و چه در نیروی زمینی است » در این چارچوب برای منزوی کردن وجه بیشتر ایران و عراق، شروع به برقراری مانورهای گسترده نظامی دوجانبه با کشورهای منطقه کرد و قراردادهای نظامی زیادی را برای فروش سلاح به این کشورها به انجام رساند. با به قدرت رسیدن کلینتون تلاش برای منزوی کردن ایران و مهار انقلاب اسلامی ، با شدت بیشتری دنبال شد. دراین زمینه عراق نیز در کنار ایران قرار گرفت و سعی شد تا این کشور نیز منزوی شود. دراین خصوص بود که قانون «مهار دوگانه ایران و عراق » در ۱۹۹۳ توسط «مارتین ایندایک » مسؤول امور خاورمیانه در شورای امنیت ملی دولت کلینتون مطرح شد. این سیاست در آوریل ۱۹۹۴ با انتشار مقاله آنتونی لیک در مجله «فارین پالیسی» به عنوان سیاست رسمی دولت آمریکا تلقی شد. هدف از این قانون، محاصره اقتصادی و تکنولوژیک ایران وعراق و انزوای بین المللی دوکشور و جلوگیری از کنترل منطقه توسط ایران و عراق به سود اسرائیل و کشورهای محافظه کار عرب بود. در این رویکرد، ایالات متحده، «استراتژی موازنه منفی» زمان جنگ بین دوکشور عراق و ایران را کنار گذاشت وبه دنبال آن، «استراتژی موازنه مثبت» را در دستور کار خود قرار داد. هدف از این استراتژی، منزوی کردن ایران و عراق و تضعیف دوکشور بود تا به عنوان دوکشور ضعیف منطقه ای تبدیل شوند. همگام با این قانون، قانون «داماتو» یا تحریم ایران و لیبی نیز به تصویب مقامات آمریکا رسید.
کلینتون دلایل آمریکا را برای اتخاذ این تصمیم به این شرح اعلام کرد:
۱- فعالیتهای تروریستی ایران عامل تهدید کننده صلح و امنیت تمام ملتهاست.
۲- استراتژی حمایت از تروریسم بین الملل، از جمله حمایت از فعالیتهایی که صلح خاورمیانه را به مخاطره می اندازد.
۳- تلاش ایران برای دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی
ایالات متحده همزمان با این دو قانون، اقدامات دیگری نیز برای منزوی کردن و مهار انقلاب اسلامی ایران در دوران کلینتون انجام داده است که از آن جمله می توان به مخالفت با احداث خط لوله انتقال نفت آسیای مرکزی از ایران، مخالفت با مشارکت ایران در کنسرسیوم بین المللی استخراج نفت جمهوری آذربایجان و واگذاری سهم ایران به کشور ترکیه، محدود کردن اعطای وام مؤسسات بین المللی از جمله بانک جهانی به ایران، فشار به کشورهای اروپایی برای ممانعت از سرمایه گذاری در ایران، اختصاص مبلغ ۲۰میلیون دلار برای براندازی جمهوری اسلامی ایران در دسامبر۱۹۹۵ توسط نیوت گینگریچ، رئیس مجلس نمایندگان آمریکا و... اشاره کرد.
اما این اقدامات و سیاستها با شکست مواجه شد و بسیاری از شرکتهای اروپایی از جمله شرکت «توتال» فرانسه آن را نادیده گرفتند.
●سیاست آمریکا در قبال انقلاب اسلامی در دوره جورج بوش پسر
سیاست آمریکا در این دوه در قبال ایران، بیش از همه چیز تحت تأثیر دوچیز قرار داشت؛ یکی، حادثه ۱۱سپتامبر۲۰۰۱ و دیگری، قدرت یافتن نومحافظه کاران در دولت و گرفتن پستهای کلیدی دولت جورج بوش پسر است.
نومحافظه کاران که گروه کوچکی از تروتسکی هایی بودند که به علت عدم وجود اصلاحات اقتصادی و ناتوانی دولت در بهبود معیشت زندگی مردم به راست گرایش پیدا کرده بودند، بعد از جنگ سرد با ارائه سه سند مهم شروع به پی ریزی استراتژی ایالات متحده در قرن بیست و یکم کردند، آنها که بر یکجانبه گرایی، بین الملل گرایی، نسبی گرایی اخلاقی و تقسیم ارزشها به خیر و شر و معرفی ایالات متحده به عنوان خیر مطلق، تأکید بر جنگ پیشدستانه و نفی بازدارندگی و هژمونی و امپراتوری آمریکا در نظام بین الملل تأکید می کردند با پیروزی جورج بوش پسر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا سال۲۰۰۰ اکثر سمتهای کلیدی وزارتخانه های ایالات متحده را در دست گرفتند و این امر سیاست خاورمیانه ای آمریکا وبخصوص ایران را تغییر داد. این امر به همراه حملات تروریستی ۱۱سپتامبر۲۰۰۱ توسط گروه القاعده باعث شد تا جمهوری اسلامی ایران به عنوان کشوری که طی دو دهه هدف بیشترین حملات از جانب ایالات متحده قرار گرفته بود، از سوی نومحافظه کاران حاکم بر آمریکا آماج شدیدترین انتقادها و حملات قرار گرفت. در این میان، ایران متهم به حمایت از تروریسم، دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی، حمایت از القاعده و مانع تراشی در روند صلح خاورمیانه شد.
به دنبال این امر، بوش، ایران را به همراه عراق و کره شمالی در لیست محور شرارت خود قرار داد. «دیک چنی» معاون رئیس جمهور آمریکا نیز، ایران را بزرگترین صادر کننده تروریسم به جهان دانست. ارتباط ایران و القاعده نیز از سوی مقامات آمریکایی مطرح شد. روزنامه «واشنگتن تایمز» روز ۲۲دسامبر ۲۰۰۱ ادعا کرد که بین جمهوری اسلامی ایران و بن لادن، مناسباتی وجود داشته است وگروهی از افراد بن لادن در ایران آموزش نظامی دیده اند.
در میان این جنجالها، مسأله انرژی هسته ای ایران از مهمترین موارد اتهامی ایالات متحده به ایران بعد از ۱۱سپتامبر بوده است. این موضوع از جانب مقامات ایالات متحده، چنین تلقی می شد که جمهوری اسلامی ایران در حال دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی است و این امر عامل بر هم زننده صلح و ثبات تلقی می شود. نومحافظه کاران چنین ادعا می کردند که ایران با تولید سلاحهای هسته ای و موشکهایی که در اختیار دارد، می تواند اروپا و اسرائیل را مورد حمله قرار دهد. در این راستا، آنها تمام تلاش خود را برای ناکامی در اجرای دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای و ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت، به کار گرفته اند.در واقع، می توان رویکرد کلی ایالات متحده را در قبال ایران در این دوره به دو صورت تغییر رژیم یا «جنگ سخت» و تغییر رفتار یا «جنگ نرم» توضیح داد.
در قالب رویکرد اول، طیف جوان نئوکانها قرار داشتند که افرادی نظیر جان بولتون، دونالدرامسفلد، مایکل لدین، کراتهامر، کریستول و... بودند. آنها خواهان راه حل نظامی علیه ایران همانند عراق بودند. آنها ادعا می کردند که خطر ایران برای ایالات متحده بیشتر از عراق بوده و ایالات متحده ابتدا می بایست از ایران شروع می کرده است، آنها حتی یک دفتر ویژه اطلاعاتی را در دفتر داگلاس فیث، مرد شماره۳ پنتاگون تشکیل دادند و از تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران سخن راندند. در کنار این دفتر ویژه اطلاعاتی، ائتلاف برای دفاع از دموکراسی در ایران به وجود آمد که هدف آن، تغییر نظام جمهوری اسلامی ایران است.
نومحافظه کاران، عمده ترین دلیل برای تغییر رژیم ایران را دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی(بدون ارائه هیچ سند) عنوان می کنند و معتقدند که در این راه نباید با ایران معامله ای انجام گیرد. آنها برای مهار و براندازی جمهوری اسلامی ایران، سیاستهایی همچون تخریب و توطئه، کودتا و انقلاب و روش سخت افزاری از بالا به پایین که با روش نظامی صورت می گیرد را پیشنهاد می کنند. به گمان آنها، تغییر رژیم در ایران باعث می شود تا روند صلح خاورمیانه به سرانجام برسد، حمایت ایران از حزب الله لبنان و حماس در فلسطین کاسته شود و لذا این امر، زمینه را برای هژمونی و تثبیت نظم مطلوب آمریکا در منطقه فراهم می آورد.
در راستای تغییر رژیم، حمایت از عناصر و نیروهای سلطنت طلب خارج از کشور نیز از اولویت های سیاست آمریکا در قبال ایران است. برای این منظور، مبلغ ۵۰میلیون دلار برای براندازی یا کمک به ایستگاههای رادیو و تلویزیون فارسی زبان در آمریکا اختصاص داده شد. قطعنامه ای موسوم به قطعنامه ۵۹ توسط «باب نی» تقدیم مجلس نمایندگان آمریکا شد و قطعنامه «تام لانتوس» به مجلس نمایندگان آمریکا در فروردین۱۳۸۲ را نیز می توان مورد اشاره قرار داد.
در قالب رویکرد دوم که جنگ نرم یا تغییر رفتار جمهوری اسلامی ایران است، به جای حمله نظامی و روش سخت افزاری، روش نرم افزاری پیشنهاد می شود. طرفداران این رویکرد که شامل طیف بزرگتری از نومحافظه کاران هستند و شامل کاندولیزا رایس، برنت اسکوکرافت، سناتورسام براوان، جیمز شلزینگر (وزیردفاع دولت نیکسون) و گروه شورای روابط خارجی آمریکا هستند، معتقدند که جنگ سخت علیه ایران اساساً اشتباه است. زیرا این امر، هزینه ها و مخاطرات زیادی را برای ایالات متحده در پی دارد. آنها در مقابل سیاست جنگ سخت، سیاست «هویج و چماق» را دنبال می کنند. شورای روابط خارجی آمریکا و برژینسکی از طرفداران این نظریه هستند. برژینسکی از اعضای این شورا، سیاست «هویج» و «چماق» را به عنوان تئوری بنیادین سیاست خارجی آمریکا در قرن گذشته در قبال ایران مناسب می داند. او اظهار می دارد که به علت قدرت ناسیونالیسم و مذهب در میان ۷۰ میلیون ایرانی و سابقه امپراتوری و غرور ملی ایرانیان، ایالات متحده نمی تواند به آسانی رژیم ایران را به تغییر وادارد و این امر منجر به احساسات توده مردم می شود.
در قالب رویکرد «جنگ نرم» سیاست «تغییر رژیم از درون» که توسط کاندولیسا رایس، وزیر خارجه وقت آمریکا عنوان شده نیز توسط مقامات آمریکایی دنبال می شود. او سیاست آمریکا در قبال کشورهای اروپای شرقی یعنی «نبرد رسانه ای» و گردش آزاد اطلاعات و قدرت ارتباطی را برای «تغییر رژیم از درون» جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد می کند. همچنین برخی نیز خواهان بازگشایی سفارت آمریکا در ایران و در پی آن در نظر گرفتن اوضاع ایران را پیشنهاد می کنند و با توجه به تجربه انقلابهای رنگین در گرجستان و اوکراین، خواهان برقراری روابط و مبادلات تجاری و فرهنگی بین دو کشور ایران و آمریکا هستند تا از این طریق، اوضاع ایران را تحت کنترل داشته باشند و در نهایت زمینه را برای آشوب و شورش در ایران فراهم آورند.
انقلاب اسلامی ایران، همواره یکی از مهمترین کابوس ها و چالشهای سیاسی خارجی آمریکا در منطقه شده است و این کشور همواره همه روشها و آزمونها را برای مهار این انقلاب و مقابله با آن آزموده و یا در حال آزمودن است. این انقلاب، بیشترین آسیب ها وضررها را به منافع ملی آمریکا وارد آورده است. درواقع، اکثر تلاشها و اقدامات آمریکا برای منزوی کردن انقلاب ایران به ناکامی گراییده است. در حال حاضر، نیز با انتخاب «محمود احمدی نژاد» به ریاست جمهوری اسلامی ایران، نگرانی و اضطراب ایالات متحده افزایش یافته و در این میان، مسأله انرژی هسته ای و حقوق بشر هنوز یکی از مهمترین موضوعات حل نشده بین دو کشور باقی مانده و تمام اقدامات آمریکا برای ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت، ناکام مانده است. گرچه ایالات متحده با مشکلات عراق دست وپنجه نرم می کند، حمله و گزینه نظامی زیاد مطرح نیست، اما جنگ روانی و اقدامات تبلیغاتی از مهمترین حربه های این کشور برای مقابله با انقلاب اسلامی است. در حال حاضر، درصدد القای این نظریه است که دولت احمدی نژاد، خطر عمده ای برای منافع غرب و کشورهای منطقه است. بنابراین درصدد انزوای بین المللی ایران است، اما با پیروزی ائتلاف یکپارچه عراق در انتخابات پارلمانی این کشور، پیروزی حماس در فلسطین، راه یافتن اخوان المسلمین مصر به مجلس این کشور می توان گفت که اقدامات آمریکا در مهار انقلاب ایران به شکست گراییده است و دولت جمهوری اسلامی نیز با ادامه بر سیاست تنش زدایی و اعتمادسازی در روابط بین الملل و افزایش ظرفیت داخلی نظام با بهبود وضع معیشتی مردم و حل مشکلات اقتصادی می تواند توطئه های واشنگتن را با شکست مواجه کند.


پایان










منابع:
روزنامه ایران – نویسنده مقاله: مجید روحی دهبنه
روزنامه همشهری - نویسنده مقاله : الهه کولایی
ماهنامه رواق اندیشه - پژوهشگر: مرتضی شیرودی
ماهنامه زمانه
پایگاه اطلاع رسانی سازمان آموزش و پرورش استان خراسان
پایگاه اطلاع رسانی آفتاب
پایگاه اطلاع رسانی مرکز اسناد انقلاب اسلامی
پایگاه اطلاع رسانی تبیان
همچنین در مقالات از منابع ذیل نیز استفاده شده است :
حمید احمدی، انقلاب اسلامی ایران و جنبش‏های اسلامی در خاورمیانه عربی، مجموعه مقالات پیرامون جهان سوم، سفیر، تهران،1369
جمعی از نویسندگان، انقلاب اسلامی؛ چرایی و چگونگی رخداد آن، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه‏ها، قم،1378
دستاوردهای عظیم انقلاب شکوهمند اسلامی ایران در گستره جهان، سازمان ارتباطات فرهنگی، تهران، ج ۲
هادی خسروشاهی، حرکتهای اسلامی در فلسطین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۰
انور ابوطه، تأثیر امام خمینی رحمه‏الله و انقلاب اسلامی در اندیشه و عملکرد جنبش جهاد اسلامی، ترجمه مهدی سرحدی، فصلنامه حضور، ش ۳۳، پاییز1379
امام خمینی رحمه‏الله ، صحیفه نور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران،1361

نوشته شده توسط ابراهیم شادمهر در 16:18 | | لينک به اين مطلب